| غروب نیمهعریان در خیابانهای دردآلود | به زیر چتر شب در زیر بارانهای دردآلود |
| به شهر نانجیبان واژهای گم کردهام امشب | قراری با غزل دارم ز دیوانهای دردآلود |
| چگونه کوچهها تغییر حالت دادهاند اینجا | تمام خانههای شهر زندانهای دردآلود |
| گیاهی هرزه از روئیدنیهای مکافاتم | که میترسم ز سرمای زمستانهای دردآلود |
| برای رفتن تا واقعیت ترسم از آنست | که افتم همچو مجنون در بیابان های دردآلود |
| دلم آتش گرفته تا که غمها را بسوزاند | اگر چه ماندهام در دست طوفانهای دردآلود |
| شب است و بستر تنهایی من خالی از ناز است | چه بهتر، دل نمیبندم به انسانهای دردآلود |