| تو ای ذره پروَر، همان آفتابی | که بر تابش مهر خود در شتابی |
| بر امواج آرام دریای رحمت | تو خالی ز خویشی، سبک چون حبابی |
| در آغوش گرمت من از بی پناهی | گل سرخ خشکیده ی لای کتابی |
| طبیعت معطر شد از رنگ و بویت | به رخسار گل قطره قطره گلابی |
| به روی گل و خار خشک بیابان | به یکسان بتابی گل ماهتابی |
| به احساس سبز درختان شعرم | ز جوی کرامت روان همچو ابی |
| مزّین به نام تو شد دفتر من | یقین، آبروی غزل های تابی |
| به گردن مرا بازوان وفایت | منِ پُر گنه، مانده در منجلابی |
| سفارش مرا از بزرگان چه حاجت | دعای مرا خود به خود مستجابی |
| نبخشیدن ما ز دستت نیاید | بزرگی، کریمی، به بخشش مجابی |
| خدایا تو خورشید جود و سخائی | چو خواهی که بر ما نتابی، بتابی |