سائل لواسانی

نگاه

Label 1Label 2
شدم عاقبت مبتلای نگاهتبمیرم الهی برای نگاهت
بنازم به مژگان لشکر ستیزتکه پیوسته دارد هوای نگاهت
به گوش دلم ای کمان کرده ابرومبادا رسد ماجرای نگاهت
گمان دارم آتش نهاده خداونددر آن چشم زیبا به جای نگاهت
ملایم نگه کن به قربان چشمتکه افتاده دل پیش پای نگاهت
مکن این چنین دیده بگشا و بنگربه چشمی که شد آشنای نگاهت
نگه بر که داری بمیرم که دیگرنبینم دوباره خطای نگاهت
چو بینم که جز ما نظر بر که داریبگیرم پی ردپای نگاهت
نگه کن که جان می‌سپارم به دستتبگیرش، که این هم بهای نگاهت
به سائل نگاهی تو گاهی به راهیالهی شوم من فدای نگاهت