| شدم عاقبت مبتلای نگاهت | بمیرم الهی برای نگاهت |
| بنازم به مژگان لشکر ستیزت | که پیوسته دارد هوای نگاهت |
| به گوش دلم ای کمان کرده ابرو | مبادا رسد ماجرای نگاهت |
| گمان دارم آتش نهاده خداوند | در آن چشم زیبا به جای نگاهت |
| ملایم نگه کن به قربان چشمت | که افتاده دل پیش پای نگاهت |
| مکن این چنین دیده بگشا و بنگر | به چشمی که شد آشنای نگاهت |
| نگه بر که داری بمیرم که دیگر | نبینم دوباره خطای نگاهت |
| چو بینم که جز ما نظر بر که داری | بگیرم پی ردپای نگاهت |
| نگه کن که جان میسپارم به دستت | بگیرش، که این هم بهای نگاهت |
| به سائل نگاهی تو گاهی به راهی | الهی شوم من فدای نگاهت |