| راه من راه خطر بود نمیدانستم | آنطرفتر چه خبر بود نمیدانستم |
| طمع طعمه نمودم که به دام افتادم | دانه در جای دگر بود نمیدانستم |
| در عبوری که مرا موج به هم میلرزاند | دامن حادثه تر بود نمیدانستم |
| شور عشقی که به اشعار ترم جان میداد | همه از سوز جگر بود نمیدانستم |
| شیشهی پنجرهی چشم مرا اشک شکست | فتنه در حال گذر بود نمیدانستم |
| ضربهای را که به شب، خواب مرا ریخت بهم | خود ز قانون تبر بود نمیدانستم |
| جامهدان بستم و در اول ره افتادم | سفرم تا دم در بود نمیدانستم |
| گذر از خط کشی ممتد پیچی که گذشت | کار مردان سفر بود نمیدانستم |
| در دلم عقدهی عاشق شدن آرام گرفت | این همان زنگ خطر بود نمیدانستم |