سائل لواسانی

زنگ خطر

Label 1Label 2
راه من راه خطر بود نمی‌دانستمآنطرف‌تر چه خبر بود نمی‌دانستم
طمع طعمه نمودم که به دام افتادمدانه در جای دگر بود نمی‌دانستم
در عبوری که مرا موج به هم می‌لرزانددامن حادثه تر بود نمی‌دانستم
شور عشقی که به اشعار ترم جان می‌دادهمه از سوز جگر بود نمی‌دانستم
شیشه‌ی پنجره‌ی چشم مرا اشک شکستفتنه در حال گذر بود نمی‌دانستم
ضربه‌ای را که به شب، خواب مرا ریخت بهمخود ز قانون تبر بود نمی‌دانستم
جامه‌دان بستم و در اول ره افتادمسفرم تا دم در بود نمی‌دانستم
گذر از خط کشی ممتد پیچی که گذشتکار مردان سفر بود نمی‌دانستم
در دلم عقده‌ی عاشق شدن آرام گرفتاین همان زنگ خطر بود نمی‌دانستم